جانم را بگير؛  نوشابه ام را نه!

جانم را بگير؛  نوشابه ام را نه!

۱۵ تیر ۹۵ |

آشـنايي با مرد نوشابه اي ايران

 

کار اصلياش تعميرات فايبرگلاس است. زندگي آبرومندي دارد و دو دخترش را راهي دانشگاه کرده است اما اتفاقي که براي او رخ داده نه به کارش مربوط است و نه به زندگياش.

مرد نوشابهاي ۷ سالي است که لب به هيچ غذايي نزده و از زماني که نوشابه وارد زندگياش شده، دور آشاميدنيها و نوشيدنيهاي ديگر  را خط کشيده است. او در شبانهروز تنها ۴ ساعت ميخوابد و در سن ۵۴ سالگي وارد دانشگاه شده است.
غلامرضا اردشيري مدتها است که مزه هيچ غذايي را نچشيده است. ميگويد نهتنها احساس گرسنگي نميکند، بلکه اگر کسي را در حال خوردن غذا ببيند، حالش بد ميشود. خودش نميداند چرا و به چه دليل اين مشکل برايش رخ داده است اما از وضعيت موجود، زياد هم ناراحت نيست.
اردشيري ميگويد: «زندگيام عادي بود مثل تمام مردم ديگر. هرگز تصورش را نميکردم که چنين بلايي سرم بيايد. نه تصادفي رخ داد که اثرات ناشي از آن باشد و نه شوکي به من وارد شد. واقعا هنوز هم پي به علت اين اتفاق نبردهام و اين مهمترين سوالي است که در زندگيام هميشه با آن مواجه هستم، اينکه چرا فقط ميتوانم نوشابه بنوشم.

او ادامه ميدهد: «يکي از روزهاي خرداد  سال۸۶ بود. آن شب، مثل همه شبها به خواب رفتم و نيمههاي شب بيدار شدم. حس عجيبي داشتم. احساس ميکردم چيزي مثل مو داخل دهانم است. حس ميکردم که سر اين مو داخل دهانم است و انتهايش داخل معدهام. هر کاري ميکردم اين مو را خارج کنم امکانپذير نبود. مو مثل يک سيم بکسل داخل گلويم قرار داشت و حس خفگي به من دست داده بود. آنقدر محکم و سفت بود که نميدانستم چهکار بايد انجام دهم. نميتوانم آن را واقعا توصيف کنم اما حسش ديوانهکننده بود. فرداي آن روز، راهي دکتر شدم. به سراغ هر دکتري که فکرش را بکنيد رفتم.  اما هيچ کدام نتوانستند  کاري انجام دهند.

رفتم تا اينکه يک متخصص کليه و خون گفت بهتر است پيش روانپزشک بروي و دکتري را به من معرفي کرد

  قرصهاي سکتهآور

دکتر  روان پزشک قرصهايي به من داد که هر شب بايد آنها را استفاده ميکردم و به من گفت اگر قرصها با بدنت سازگار نبود، آنها را مصرف نکن. خوردن اين قرصها حالم را خيلي بد کرد و مثل افرادي بودم که سکته کردهاند. نصف صورتم فلج شده بود و آب دهانم ميريخت. حس مو از بين رفت اما حالم به طرز وحشتناکي بد شده بود.»
در همان زمان بود که احساس تشنگي زياد باعث شد تا براي رفع عطش به سراغ نوشابه بروم.
او ميگويد: «تيرماه همان سال، وقتي قرصها را کنار گذاشتم، احساس تشنگي شديدي داشتم و دلم نوشابه ميخواست. وقتي اولين ليوان نوشابه را خوردم، حس کردم که اين اولين باري است که چنين خوراکي خوشمزهاي را ميخورم. حس آرامش و انــرژي به من دست داد. بعد از آن زندگيام با خوردن نوشابه ادامه يافت».


غذا ممنوع!

مرد نوشابهاي ميگويد: «از تير سال ۸۶ تا الان هيچ غذايي نخوردهام جز نوشابه. روزي ۳ بطري بزرگ نوشابه مصرف ميکنم. براي من غذا معنايي ندارد و اصلا احساس گرسنگي به من دست نميدهد. وقتي ميبينم يک نفر در حال خوردن غذاست احساس بدي دارم و حالم بد ميشود. خانوادهام خيلي مراعات مرا ميکنند و مدتهاست که ديگر جلوي من غذا نميخورند.»
اردشيري مي افزايد: «مصرف نوشابه هيچ تاثير بدي در زندگيام نگذاشته است. البته از زماني که شروع به خوردن نوشابه کردم ۳۲ کيلو وزن کم کردهام. سال ۸۶ وزنم ۱۰۵ کيلو بود و الان ۷۳ کيلو هستم. اما يک سالي است که وزنم هيچ تغييري نکرده است. اين تغيير وزن هم هيچ اثر بر سلامتيام نگذاشته و من مشکلي ندارم. آزمايشات کامل دادهام، از آندوسکوپي گرفته تا آزمايشات خيلي جزئي ولي در حال حاضر خوشبختانه هيچ مشکلي ندارم و مصرف نوشابه تاثير منفي روي من نگذاشته است».
مرد نوشابه اي ادامه مي دهد: : «يک سري مزايا هم براي من داشته است. مثلاً وقتي يک ساعت کار مي کنم احساس خستگي زيادي به من دست مي دهد و نمي توانم به کارم ادامه دهم، ولي نوشيدن يک ليوان نوشابه گازدار آن چنان خستگي ام را برطرف مي کند که انگار بهترين غذاها را خورده ام. بعد از آن چنان شارژ مي شوم که مي توانم کلي کار کنم.»


رگي که خشک شده

 درباره علت گرسنه نشدن  غلامرضا تنها يک پزشک گفت: رگي از مغز به بدن متصل است که حس گرسنگي را اعلام ميکند. اين رگ در بدن غلامرضا  خشک شده است و  به همين دليل احساس گرسنگي ندارد.
اما اعتياد به نوشابه و فرار از غذا، تنها مشکلي نيست که مرد ۵۸ ساله با آن مواجه است. اواخر سال ۸۹ بود که متوجه شد کليه سمت راستش از کار افتاده است. مرد ميانسال راهي دکتر شد و در رابطه با علت بيماري کليوياش سوالاتي کرد:  او مي گويد: در حال حاضر کليه سمت راستم را به طور کل از دست دادهام و با کليه چپم زندگي ميکنم. البته اين را هم بگويم که از دو سال پيش سنگ کليه داشتم که همان زمان اين بيماري را درمان کردم و الان هم نميدانم که بيماري کليوي من اصلا ربطي به خوردن نوشابه دارد يا نه


۴ ساعت خواب

غلامرضا اردشيري يک مشکل بزرگ ديگر هم دارد و آن کمخوابي است. از زماني که به نوشابه اعتياد پيدا کرده است. خوابش هم کم شد و در شبانهروز تنها ۴ ساعت ميخوابد؛ از ۳ نيمه شب تا ۷ صبح.  او ميگويد: «شبها وقتي همه خواب هستند من بيدارم و اصلا خواب به چشمهايم نميآيد. حس بيخوابي من درست مثل حس بيخوابي در روز است. خانوادهام با اين موضوع کنار آمدهاند و من هم مشکلي با آن ندارم. شبها تلويزيون مي بينم و جدول حل ميکنم. استاد حل جدول شدهام و يک مجله جدول را يک روز و نيمه، تمام ميکنم آن هم به صورت کامل و صحيح. البته باز هم نميدانم که اين کمخوابيام به خوردن نوشابه ربط دارد يا نه
مرد ميانسال زماني که ديد ساعتهاي عمرش به بطــالت ميگذرد و بيشتر از ديگران زمان دارد، تصميم جديدي گرفت: «بعد از مدتي که ديدم وقتم به بطالت ميگذرد تصميم جديدي گرفتم. به پيشنهاد بچههايم تصميم گرفتم به دانشگاه بروم. من ديپلم داشتم و به خاطر علاقه بسياري که به رشته حقوق داشتم در دانشگاه جامع علمي – کاربردي شماره دو گچساران مشغول به تحصيل و چند ماه قبل، با مدرک ليسانس فارغالتحصيل شدم».
غلامرضا اردشيري اين روزها در حالي به زندگي ادامه مي دهد که همچنان به خوردن غذا هيچ علاقهاي ندارد و همه خوراکياش را نوشابه تشکيل ميدهد. ميگويد همه آرزويم اين است که بفهمم چرا اين اتفاق برايم افتاد.